بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند!
مصرع فوق که از سعدی شیرازی است و امروزه به مثل بدل شده است، حکایت از آن دارد که تمامی انسانها به منزله‌ی اعضای بدن یکدیگر هستند و چنانچه عضوی به درد آید، به دیگری انتقال میابد! گروهی مصرع سعدی را به گونه‌ی (بنی‌آدم اعضای یک پیکرند) دانسته‌اند که در سطرهای پایین‌تر به توضیح و نقد آن می‌پردازیم!
برخی از عزیزان بسیار سطحی با مصرع (بنی آدم اعضای یک دیگرند) برخورد کرده و از آرایه‌ی ادبی استعاره‌ی مجازی آن غافل بوده‌اند. در عبارت اول، طرفداران این مصراع، متاسفانه معنای عبارت دوم را درنیافته‌اند و نمی‌دانند که منظور از اعضای یکدیگر بودن، همدرد بودن و جزئی از وجود هم‌دیگر بودن است اما کسانی که به عبارت دوم اعتقاد دارند، هم، معنای مصرع مورد نظر خود را دریافت کرده‌اند و هم معنای عبارت «یک پیکرند» را
اول این‌که؛ باید دانست که از هر دو تعبیر، پیام «اتحاد و هم‌بستگی» اراده می‌شود و در هر دو عبارتِ «اعضای يكديگرند» و «اعضای یک پیکرند» از آرایه‌ی مانندگی «تشبیه» بهره برده شده است كه این آرایه، هر دو تعبیر مصرع سعدی را از نظم به شعر ارتقا می‌بخشد. منتها تعبیر (بنی آدم اعضای یک‌دیگرند) با یک ویژگی شاعرانه همراه است که تشبیه به «استعاره‌ی مجازی» گراییده و استقلال جسمی، روحی آدمی را نشانه رفته و هر فرد را صاحبْ اختیار فرض کرده و با معرفی کردن هر شخص به عنوان عضو دیگری خواسته این موضوع را افاده کند که دردهای مردم به یکدیگر انتقال می‌یابد و همه‌ی انسانها با یکدیگر رابطه و از اندوه هم آگاهی دارند و در غم یکدیگر شریکند. به عبارتی دیگر؛ ((در تعبیر «یک‌دیگرند» ظرافت شاعرانه‌ای موج می‌زند که در «یک‌پیکرند» به چشم نمی‌خورد. یعنی این‌که آدمی به اعضای بدن همدیگر تشبیه شده و این نشان از همدرد بودن و یکی شدن است که همه‌ی مردم یکدیگر را شکل می‌دهند.)) باز به عبارتی دیگر: ((سعدی غیرمستقیم خواسته بگوید که هر انسان از استقلال جسمی و روحی سود می‌جوید اما در عین این جدایی می‌بایست به سوی یکی بودن و یکی شدن نیز گام بردارد و از درد و رنج همنوع خود دردمند و رنجور گردد)) و برخلاف تصور برخی که گمان می‌کنند، «یکدیگرند» غلطی فاحش است، باید اذعان کنم: در هیچ یک از نسخ خطی «يک پيكرند» به ثبت نرسیده و مصححان و شارحان و صاحبنظران فرهنگستان ادب (دکتر غلامحسين يوسفی، مجتبی مینوی، محمدعلی‌فروغی و ... ) همه و همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که «یک‌دیگرند» درست است، نه «یک‌پیکرند»

مرحوم دهخدا نیز در امثال حکم "یک‌دیگرند" را صحیح دانسته است و در این میان تنها چند نفر انگشت‌شمار از جمله؛ استاد نفیسی است که غیرکارشناسانه می‌گوید: «یک‌دیگرند» خنده‌دار و مضحک است و در پایان مقالت سعی می‌کنیم؛ نظر ایشان را بدون کم و کاست بیاوریم.
دوم این‌که: یاقوت مستعصمی که از حیث زمان نزدیکترین فرد به سعدی بود، در سال ۶۶۸ هجری شمسی، دوازده سال بعد از تألیف گلستان، آثار سعدی را کتابت کرده و در نسخه‌ی خطی خود «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» را نشر داده است و در سالهای قبل از انقلاب این اثر نفیس را خانم (بدری آتابای) منتشر کرده‌اند. (شایان ذکر است که نسخه‌ی کتابت «یاقوت» به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است) در این میانه یک احتمال ضعیف را هم باید در نظر گرفت و آن این‌که «یاقوت» نیز از هنر شاعری بی‌نصیب نبوده و شاید با تردید یا شیطنت‌های شاعرانه، عامداً یا سهواً در شعر دخل و تصرفی انجام داده و «پیکرند» را به «یکدیگرند» بدل کرده باشد) البته فراموش نشود که در یکی از طبقات سازمان ملل سروده‌ی سعدی به روی فرشی حک شده است که در آن «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» به چشم می‌خورد.
سوم اینکه؛ اگر در مصرعِ سروده، «یک‌پیکرند» را لحاظ کنیم، دیگر نیازی به وجود «یک‌گوهرند» حس نمی‌شود و اگر چنین کنیم، باید پذیرفت که  مصرع زیبای سعدی را با نوعی حشو، مواجه ساخته‌ایم، چرا که در آن صورت از هر دو مصرع یک معنا اراده می‌شود. سعدی در چنین مواقعی مصرع دوم را به عنوان مثال طرح می‌کند که به کمک مصراع قبل می‌آید، نه این‌که آن را دوباره تکرار کند.
در پاسخ به کسانی که می‌گویند: یک‌گوهر بودن انسان‌ها با یک‌دیگر، نمی‌تواند باعث شود که یکی جز و دیگری کل باشد؛ می‌گوییم: دلیلی ندارد که سعدی مصرع دوم را با همان تعبیر مصرع اول بیان کند. در مصرع اول همه را جزیی از یکدیگر معرفی می‌کند و در پایان در مصرع بعد جدا از «جزیی از یکدیگر بودن» همه را از «یک گوهر یا یک خاک» هم معرفی می‌کند. [شاید هم یک پیکره‌ی انسانیت] یعنی: آدمی در پیکر مستقل خود، اعضای دیگری هم است!
همان‌طور که ملاحظه می‌فرمائید، معنای «پیکر» در جمله‌ی (بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند) مستتر است. به ویژه این‌که سعدی در بیت بعدی می‌گوید:
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

یعنی: اگر یک عضو که همان بشر است؛ دردمند شود، دیگر اعضا که همان مردم هستند، دلشان به درد می‌آید. به تعبیری دیگر؛ ((اگر انسانی دردمند شود، از آنجا که عضو دیگری هم  است و با دردمند شدن یک عضو دیگر اعضا نیز آزرده می‌گردند، این درد به دیگران نیز انتقال میابد.)) برای همین است که در بیت بعد می‌گوید:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

استاد سعید نفیسی (بنی‌آدم اعضای یک‌پیکرند) را صحیح می‌داند و می‌گوید: ((دو دلیل را برای اثبات نظرم متذکر می‌شوم:
اول این‌که؛ در زمان سعدی یک نوع خط رسمی رایج بوده که مردم برای یادداشت مطالب از آن بهره می‌بردند که به آن خط "تعلیق" می‌گفتند. در خط تعلیق معمول بوده که برای سرعت بخشیدن در ثبت مطالب گاهی بعضی از حروف را که باید جدا بنویسند؛ به هم می‌چسباندند. مثل خط شکسته‌ی امروزی که «دال» را در "یک‌دیگر" به "یا" می‌چسباندند و "پیکر" و "دیگر" را مثل هم می‌نوشتند. همین بلا به مرور زمان بر سر شعر سعدی هم آمده و کم‌کم "یک‌پیکرند" به "یک‌دیگرند" تبدیل شده است. [این نظر به اثبات نرسیده و تنها یک احتمال ضعیف است]
دوم این‌که؛ از نظر معنا هم که نگاه کنیم، شاعر بزرگی چون سعدی نمی‌گوید: "بنی‌آدم اعضای یکدیگرند" [اتفاقا برخلاف گمان استاد نفیسی سعدی همین گونه می‌گوید. این دیگر چه نوع توجیه علمی است که استاد نفیسی می‌فرمایند؟] مخصوصا جایی که پس از آن می‌گوید:
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

شک نیست که عضو یعنی اجزای یک پیکر و یک بدن وانگهی تصور کنید که اگر مصرع را «اعضای یک‌دیگرند» بخوانیم، چه قدر مضحک می‌شود. نتیجه این می‌شود که «من سر شما هستم و شما مثلا دست من هستید» مرد بزرگی مثل سعدی هرگز این‌طور حرف نمی‌زند))
نظری را که ملاحظه فرمودید، متاسفانه ضعیف است، چرا که استاد نفیسی به استعاره‌ی مجازی توجهی نکرده و گمان نموده‌اند که منظور از عضو همان دست و پا و چشم گوش است! همان‌طور که در گذشته‌تر گفته شد:
اعضای یک‌دیگر بودن، یعنی جزیی از یک‌دیگر بودن، یکی بودن و درآمیخته بودن! این تفسیر اشتباه و عدم درک معنای واقعی از استاد سعید نفیسی بسیار بعید به نظر می‌رسد و احتمال می‌دهم، از آنجا که عقربه‌ی تمایل ایشان به سوی عبارت «یک‌پیکرند» نشانه رفته بوده، نگاهشان را به‌سوی معنای «یک‌دیگرند» معطوف نداشته‌اند. حال اگر «یک‌دیگر» غلط هم باشد که نیست، باز باید امانتداری کرد و گفته‌ی سعدی یعنی: «یکدیگرند» را محترم شمرد و به شیخ احترام گذاشت. برای بار چندم تکرار می‌کنم؛
((اگر بگوییم: «بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند» به این معناست که هر انسان از اختیارات برخوردار است و از کل به جزء تعبیر شده است اما از آنجا که جزیی از دیگری است، چنان‌چه چشم و گوش و یا دست و پای کسی آسیبی ببیند؛ این درد به همه‌ی مردم انتقال میابد و در نتیجه همگان ابراز همدردی می‌کنند اما اگر ما «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند» را صحیح بدانیم، بدین معناست که همه‌ی مردم اعضای یک جسم هستند و چنان‌چه چشم و گوشی درد بگیرد به تمام اعضا سرایت می‌کند.))
در کتابهای دینی شریعت مسیحی در اول «پولس رسول هشت به قُرِنتیان» آمده است:
«کالبد آدمی یگانه است و اعضای متعددی دارد و سرتاسر اعضای بدن هر چند که بسیار است، یک جسم است و اگر یک عضو آن به درد آید، سایر اعضا نیز با آن همدرد می شوند و اگر عضوی به شادی درآید، دیگر اعضا نیز با آن به شادمانی بنشینند»
در بخشی دیگر رساله‌ی «به اِفِسُسیان» آمده است: «به همسایه‌ی خود دروغ نگویید؛ زیرا ما اعضای یک‌دیگریم»
توجه بفرمائید که در متن فوق «یک‌دیگر» آمده است، نه «یک‌پیکر»
در قرآن کریم «سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۹۸» نیز آمده است: وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ
و او همان كسى است كه شما را از يك تن پديد آورد پس [براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرر كرد] بى‏‌ترديد ما آيات [خود] را براى مردمى كه مى‏‌فهمند، به روشنى بيان كرده‏‌ايم (۹۸)
منظور پروردگار متعال از این جمله «خدا کسی است که شما را از یک بدن بوجود آورد» نه این است که هر کس یک بدن دارد، بلکه همه‌ی آدمیان یک بدن را تشکیل می‌دهند. چون همگان می‌دانند که یک بدن دارند و خدا به توضیح واضحات نمی‌پردازد.
اگر دقت بفرمائید، مشاهده می‌کنید که در اینجا خداوند تعالی از واژه‌ی «بدن» بهره برده است. بنابر این هر دو تعبیر درست است و هر گلی بویی دارد اما در پایان دوباره عرض می‌کنم «یک‌دیگرند» مدنظر سعدی شیرازی بوده، نه «یک‌پیکرند»

فضل الله نکولعل آزاد
فردیس کرج. تیر ماه ۱۳۹۷

*